|
|
|
|
|
بسیار شنیده و خوانده ایم که گفتار و عقاید رسول مکرم اسلام (ص) بهترین سرمشق و نمونه برای استفاده تمام مردم خصوصاً مسلمانان می باشد. ولی آیا هیچوقت اندیشیده ایم که این امر مهم چگونه در جامعه اسلامی قابل پیاده سازی است؟ در سیستم آموزشی ما رد پایی پررنگ از آموزه های زندگانی پر برکت پیامبر اسلام وجود ندارد این نقص بزرگی است که ما مدعیان ساختن جامعه آرمانی اسلامی از ان غافل مانده ایم و فرزندان این مرز و بوم را که تشنه آموختن معارف ناب اسلامند از آن محروم کرده ایم. ساختن جامعه آرمانی آسان نیست ولی دست یافتنی است و این فقط زمانی میسر خواهد شد که ما پایه های محکم بنای اسلام را در سرزمین قلبهای خود و فرزندانمان محکمتر کنیم . اندیشه اسلامی که همه سنت رسول بر پایه آن بنا نهاده شده مورد غفلت واقع شده و در سال پیامبر اکرم (ص) فقط به برگزاری چند همایش و چند مقاله اکتفا می شود در حالیکه اگر به طور بنیادی بررسی کنیم اساسی ترین وظیفه ما در هر زمان تثبیت معارف گرانبهای اسلامی و اندیشه های والای دینی برای سعادت انسان در قلوب جوانان است که در این راه بایداز سنت پیامبر که همه بر اساس این معارف ناب بوده بعنوان الگو و مثال استفاده شود حکومت اسلامی در این بین با اجرای اصول اسلامی و نبوی و قبل از آن خانواده ها در نقش گیری این تفکر در ذهن فرزندان نقش عمده ای دارند.
دانشگاههای اسلامی در این مسیر وظیفه ای بس حساس دارند چرا که مرکز تولید فکر و فعالیت هستند و اگر دانشجویان مسلمان با معارف اسلام و مسلمان خوب بودن آشنا شوند قطعا وضعیت به گونه ای دیگر رقم خواهد خورد . کتابهای معارف اسلامی باید دانشجوی مسلمان را با چگونه مسلمان بودن آشنا کند گرچه اعتقادات پایه در این زمینه لازم است ولی میتوان آنرا بگونه ای بسیار ساده تر و روانتر در اختیار او قرار داد . کتب تاریخ اسلام را می توان به گونه ای جدید تالیف و تدوین نمود که وقایع تاریخی و تصمیم های پیامبر (ص) را به مسائل امروز به نحو مناسب مرتبط سازد و این تفکر را تقویت کند که همیشه و در هر زمان می توان از آن اسوه نیکو بهره گرفت بجاست مسولین فرهنگی و آموزشی کشور اگر میخواهند فعالیتی در جهت احیای سنت رسول اکرم (ص) انجام دهند این نکته را مد نظر داشته باشند که تا اعتقادات جوانان در باره دین مبین اسلام محکم نشود پیشرفت چشمگیری در زمینه ایجاد جامعه آرمانی اسلامی حاصل نخواهد شد و این مستلزم توجهی خاص به امر آموزش است. اجتماع باید بداند که اگر هر صبح همراه نشریات یومیه ای که بدست مردم می دهد یک صفحه هم درباره فضائل اخلاقی و انسانی نبی مکرم اسلام بدست مردم بدهد زیاد نیست و بلکه راهی است برای دور نشدن از آن نور مقدس الهی. نکته دیگر اینست که مردم دنیا پیامبر اکرم (ص) را آن طور که باید ، نمی شناسند ؛ ما به دلیل تعهد دینی سایر پیامبران می شناسیم و برای آنها احترام قائل هستیم اما متاسفانه برخی ملل ، شناخت اندکی ازدین اسلام و پیامبر(ص) و قرآن دارند ، قطعا برای شناساندن پیامبربزرگ اسلام و مسائل دینی و چهره نورانی اسلام ، اهالی قلم باید قدم اول را بردارند .
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط عماری
|
|
||
|
|
|
|
|
امام صادق عليه السلام فرمود: شاکلة را به نيت تفسير نمود. يعنى هر كس بر اساس نيت خود عمل مى كند. البته نيت تابع آن حالت نفسانى است .
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط عماری
|
|
||
|
|
|
|
|
حدیث ضحضاح را دشمنان ابوطالب ساخته و پیرامون آن هو وجنجال به راه انداخته اند: بخاری و مسلم و از طریق سفیان ثوری از عبدالملک بن عمیر از عبدالله بن حارث نقل کرده اند که: به پیامبر اکرم (ص) عرض کردم: ای پیامبر خدا ! چگونه حق عمویت ابوطالب را که از تو حمایت می کرد و به خاطر تو به خشم می آمد ادا نمودی؟پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: او – ابوطالب- در گودالی از آتش است در حالیکه اگر من نبودم در درک اسفل می بود! ودر روایت دیگر آمده است : به پیامبر (ص) عرض کردم: ای رسول خدا ! ابوطالب شما را حفاظت و یاری می نمود آیا این کارها برایش سودی داشت؟ پیامبر فرمود: " آری ، ابوطالب را در درون امواجی از آتش یافتم و او را خارج کرده در ضحضاحی از آتش نهادم" لیث گوید که ابن الهاد از عبدالله بن جناب از ابوسعید برای من روایت کرد که از پیامبر (ص) شنیده است که در تجدید خاطره ابوطالب فرمود: "شاید شفاعت من در روز قیامت او را سودمند افتد و این شفاعت او را در ضحضاحی از آتش که تا قوزک پایش می رسد و مغزش از حرارت آن به جوش می آید ، قرار بدهد." و در صحیح بخاری از طریق عبدالعزیز بن محمد اراوردی از یزید بن الهاد به همین ترتیب نقل شده است.با این تفاوت که از حرارت آتش اصل مغزش به جوش می آید. علامه امینی گوید: ما نمی پسندیم که در سند احادیث مناقشه کنیم. ما نمی پسندیم که در خصوص عبدالملک بن عمیر لخمی کوفی مناقشه کنیم که عمرش طولانی شد و حافظه اش معیوب گردید و ابوحاتم درباره اش گفت: حافظ نیست و حافظه اش دگرگون شده است و احمد در خصوصش گفت: ضعیف است و اشتباه می کند و ابن معین گفت: مخلوط می نماید و ابن خراش گفت: شعبه از او خشنود نبود. ما نمی پسندیم که در خصوص عبدالعزیز داراوردی مناقشه کنیم که احمدبن حنبل درباره اش گفت:" اگربا مراجعه به حافظه اش حدیثنقل کند مطلب مهمی نیست .تازه اگر از روی نوشته هم چیزی را نقل کند باز مهم نیست ولی وقتی خودش حدیث نقل می کند مطالب نادرستی می گوید." و ابوحاتم نیز در این خصوص می گوید: به گفتار او احتجاج و استدلال نمی شود. ما همچنین به تناقض متون روایات اشاره نمی کنیم که در یک جا با لفظ "شاید" مطالب طرح می شود و به گونه ای اظهار امیدواری می شود که عذاب ابوطالب تا روز قیامت بواسطه شفاعت پیامبر (ص) به تاخیر افتاده و از آن پس هم شاید عذابش به دلیل همان شفاعت به میزان ضحضاح تقلیل یابدو در حالیکه درجای دیگر عنوان شده که ابوطالب در میان امواج آتش یافته شده و پیامبر به کمک شفاعتش اورا درون ضحضاح قرار داده است.ما نمی پسندیم که آن مناقشه ها را مطرح کرده و یا این تناقضات را عنوان نماییم بلکه یک کلام در این جا مطرح می کنیم و آن اینکه پیامبر خدا(ص) شفاعت برای ابوطالب را در هنگام وفات مشروط و منوط به ادای شهادت فرمود و در این خصوص بود که گفت: ای عمو! لا اله الا الله را بگو که کلمه ای است که به واسطه اش در روز قیامت تو را شفاعت خواهم کرد . همانطور که شفاعت را به طور مطلق به ادای شهادت منوط و وابسته فرمود که این مطلب در اخبار فراوانی امده است و مقداری از ان را حافظ منذری در کتاب الترغیب و الترهیب جلد4 صفحات 150 تا 158 جمع آوری کرده است از جمله این اخبار ، مطلبی است که مرفوعاً از قول عبدالله بن عمر روایت شده است که پیامبر فرمود: " ( از سوی رسول خدا) به من گفته شد که سوال کن و بخواه که هرپیامبری چنین کرده و در خواستی نموده است . من درخواستم را تا روز قیامت به تاخیر انداختم . آن درخواست این است که هر که شهادت به وحدانیت حق دهد او را شفاعت نمایم" همین حدیث را احمد با اسناد صحیح روایت نموده است. از دیگر روایات مربوطه حدیثی است که مرفوعا از ابوذر غفاری روایت شده که پیامبر فرمود " به من حق و قابلیت شفاعت اعطا شد و این شفاعت به هر کس از امت من که به خداوند شرک نورزد خواهد رسید " بزار این حدیث را با سند نیکو به استثنای انقطاع موجود در سلسله سند حدیث روایت کرده است...... علامه امینی می افزاید :پس اگر درصورت شهادت ندادن برتوحید اصل شفاعت منتفی گردد یعنی بواسطه عدم شایستگی کافر بطور کلی شفاعت درباره او محال باشد (حتی در برخی مراتب کیفر و مجازات) به طریق اولی شفاعت جهت تخفیف عذاب نیز منتفی خواهد بود .همان طور که به استناد آیات ذیل از کتاب خداوند متعال این مطلب نفی گردیده است: 1- سوره فاطر- آیه 36 2- سوره نحل- آیه 58 3- سوره بقره 162 4- سوره آل عمران 88 5- سوره غافر 49و50 6- سوره انعام 70 7- سوره مدثر 38 تا 48 8- سوره غافر 18 9- سوره مریم 87 با این تفاصیل حدیث ضحضاح بر مبنای اینکه ابوطالب –العیاذ بالله – مشرک از دنیا رفته است وبرای این حالت هیچ شفاعتی درتخفیف عذاب و قرار دادن ابوطالب از امواج سهمگین آتش در ضحضاح مورد قبول نیست وبا تمام احادیث و آیاتی که ذکر نمودیم منافات پیدا می کندوحدیث مخالف کتاب-قرآن و سنت ثابت رسول خدا باید به سینه دیوارزده شود .درکتاب صحیح به نقل از رسول خدا آمده است : "پس از من حدیث فراوان خواهد شد پس وقتی حدیثی برایتان روایت شد آن را به کتاب خداوند متعال عرضه کنید .هرچه با کتاب خداوند مطابقت داشت بپذیرید و هرچه مخالفت داشت رد نمایید." پس اینکه حدیث ضحضاح را بخاری نقل کرده است تو را نفریبد چرا که کتاب بخاری که صحیح نامش نهادند در واقع انبانی از مطالب بی ارزش و نامرغوب و چنته ای از اشتباهات است . و این نوشته ها که برای اثبات ایمان خالص ابوطالب بود که برای رضای خدا نگاشته شد برگرفته از کتاب ابوطالب مظلوم تاریخ- علامه امینی |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط عماری
|
|
||
|
|
|
|
|
من لالايي تازه اي خواهم ساخت! من در گوش نوزاد دلبند خويش، حديثي تازه تر خواهم گفت… من قلب كوچك دردانه خود را، با رئوف ترين قلب عالم، پيوند خواهم زد و من خواب كودك خويش را شيرين ترين خواب عالم خواهم كرد …من لالايي تازه اي خواهم ساخت …لالايي فراق، لالايي انتظار، لالايي وصال …و به راستي، به راستي چه شيرين است خوابي كه آغازش لالايي تو باشد! و مي دانم … به يقين، مي دانم كه از اين پس،نوزاد من بي تاب نخواهد بود و بي قراري نخواهد كرد. چرا كه لالايي تو، قرار دل همه نوزادان بي قرار عالم است و تو، قرار دل همه بي قراران. من دلبند خويش را با لالايي تو خواهم خواباند …و كسي چه مي داند … كسي چه مي داند؟! شايد تو-محبوب بي همتاي من- به لطف آسماني خويش،هم نشين خواب هاي دردانه من گردي. لبخند كودك خوابم را ببين … آقا!بگو … كه آيا به راستي به خواب او نيامده اي؟!…لالالالا … گل زيبادلم خون شد از اين دنيا نگام بر در شب و روزه نيومد مهدي ام از راه … گلي پرورده ام زيبا و نازه براي سرورش محرم رازه در آخر ميشه او يار امامش نصيبش هم شهادت در ركابش …… آري … من لالايي تازه اي خواهم ساخت…سید محمد علوی- برگرفته از کتاب او گفت... |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط عماری
|
|
||
|
|
|
|
|
(دایرة المعارف بزرگ اسلامی) در فقه متأخر امامی گروهیاند که به پیروی از اخبار و احادیث اعتقاد دارند و روشهای اجتهادی و اصول فقه را نمیپسندند. در مقابل آنان فقیهان هوادار اجتهاد قرار میگیرند که با عنوان «اصولی» شناخته میشوند. بدون لحاظ عنوانهای «اخباری» و «اصولی» تقابل این دو گونه نگرش به فقه امامی در سدههای نخستین اسلامی ریشه دارد. در مطالعۀ جناح بندیهای مکاتب فقهی امامیه در 3 قرن آغازین میتوان جناحهایی را باز شناخت که در برابر پیروان متون روایت به گونههایی از اجتهاد و استنباط مییازیدهاند. سدۀ 4 ق / 10 م را میتوان اوج قدرت مکتب حدیث گرای قم محسوب داشت، به گونهای که فقیهان اهل استنباط چون ابن ابی عقیل عمانی و ابن جنید اسکافی در اقلیت قرار میگرفتند. از برجستگان فقیهان حدیثگرا در این دوره، میتوان کسانی همچون محمد بن یعقوب کلینی (د 328 یا 329 ق/ 940یا 941 م)، علی ابن بابویۀ قمی (د 381 ق/ 991 م) را بر شمرد که در تألیف کهنترین مجموعههای فقهی ـ حدیثی نقش عمدهای ایفا نمودهاند (نک: هـ د، اجتهاد؛ نیز مدرسی طباطبایی، 34 به بعد). از سوی دیگر با ظهور شیخ مفید (د 412 ق/ 1022 م) و در پی او سید مرتضی (د 436 ق/ 1044 م) و شیخ طوسی (د 460 ق/ 1068 م) و تألیف نخستین آثار در اصول فقه امامیه، حرکتی نوین در فقه امامی رخ داد که تا قرنها گرایش فقها به استنباط بر حدیثگرایی برتری داد. به هر روی تقابل این دو گرایش در جای جای آثار عالمان یاد شده، به چشم میخورد. در اوائل المقالات شیخ مفید از فقیهان اهل استنباط با تعبیر مطلق «فقها» و از حدیث گرایان با تعبیرهای «اهل النقل»، «اصحاب الآثار» و تعبیرهای مشابه بارها یاد شده است (نک: ص 19، 23، جمـ) در رسالهای از سید مرتضی، تعبیر فقیهان «اصحاب حدیث» در مقابل فقیهانی به کار رفته است که روش اصولی داشته، و مورد حمایت مؤلف بودهاند (ص 18). کاربرد اصطلاح اخباری برای پیروان متون روایات و اخبار، نخستین بار در نیمۀ نخست سدۀ 6 ق/ 12 م در ملل و نحل شهرستانی به چشم میآید (1/ 147) و به دنبال آن در کتاب نقض عبدالجلیل قزوینی رازی، عالم امامی سدۀ 6 ق دو اصطلاح اخباری و اصولی در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند (ص256، 300 ـ 301). مکتب فقیهان اهل حدیث که در اواخر سدۀ 4 و نیمۀ نخست سدۀ 5 ق با کوشش فقیهان اصولگرا ضعیف گردید، وجود محدود خود را در مجامع فقهی امامیه حفظ نمود، تا آنکه در اوایل سدۀ 11ق/ 17م بار دیگر به وسیلۀ محمد امین استرآبادی (د 1033 یا 1036 ق / 1624 یا 1627 م) در قالبی نو مطرح شد (نک: مدرسی طباطبایی، 57) که لبۀ تیر حملات خود را متوجه پیروان گرایش غالب در فقه امامی، یعنی جناح اصول گرایان ساخت. باید به این نکته نیز اشاره کرد که برخی معتقدند ابن ابی جمهور احسایی (زنده در 904ق/ 1499 م) ازجمله کسانی بود که راه را بر اخباریان هموار گردانید. او در رسالهای با عنوان «العمل باخبار اصحابنا»، به اقامۀ ادلهای در این زمینه پرداخته بوده است (نک: حرعاملی، امل ...، 2/253؛ خوانساری، 7/33). با عنایت به پیشینۀ تاریخی اخباریگری، در واقع رواج و اطلاق عنوان اخباری بر گروهی خاص و با معنی و اصطلاح مشخص امروزی آن از سدۀ 11 ق و با ظهور پیشوای حرکت نوین اخباری، یعنی محمد امین استرآبادی که برخی او را با صفت «اخباری صلب» وصف کردهاند (بحرانی، 117)، آغاز شده است. دربارۀ وی به عنوان مؤسس مکتب اخباری در میان شیعیان متأخر گفتهاند: او نخستین کسی بوده است که باب طعن بر مجتهدان (= اصولیان) منقسم گردانید (کشمیری، 41؛ تنکابنی، 321؛ بحرانی، همانجا). استرابادی نخست در سلک مجتهدان بود و از صاحب مدارک و صاحب معالم اجازه أخذ کرد و مدتی خود از طریقۀ ایشان تبعیت میکرد، اما دیری نگذشت که از روش استادانش روی برتافت و بر ضد گروه مجتهدان برخاست (نک: استرابادی، 2؛ نیز خوانساری، 1/120). برخی چنان میپندارند که کلیۀ گامهایی که او برداشت، نتیجۀ تأثیر افکار استادش میرزا محمد استرآبادی بر وی بوده است (همانجا؛ نیز نک: استرآبادی، 11، جم) محمد امین تعالیم خود را در کتابی با عنوان الفوائد المدنیه تدوین کرده که در میان آثار او، اثری شاخص است و از مهمترین منابع در باب نظرات او و به طور کلی اخباریان محسوب میگردد. علاوه بر محمد امین استرآبادی، از پیروان تندرو و متعصب مکتب اخباری در سدۀ 11 ق باید از عبدالله بن صالح بن جمعۀ سماهیجی بحرانی صاحب منیة الممارسین، نام برد که به کثرت طعن بر مجتهدان شهره بود (خوانساری، 4/247؛ تنکابنی، 310). شیخ یوسف بحرانی او را از اخباریان شمرده، و افزوده است که وی به اهل اجتهاد بسیار ناسزا میگفت، در حالی که پدرش ملاصالح اهل اجتهاد بود (ص 98). از دیگر رهبران تندرو اخباریان، ابو احمد جمالالدین محمد بن عبدالنبی، محدث نیشابوری استرابادی (مق 1232 ق/ 1817 م)، معروف به میرزا محمد اخباری بود که از مجتهدان نامدار اصولی مانند میرزا ابوالقاسم قمی، شیخ جعفر نجفی کاشف الغطاء، میر سید علی طباطبایی، سید محمد باقر حجت الاسلام اصفهانی و محمد ابراهیم کلباسی به زشتی یاد میکرد و با آنان دشمنی آشکار داشت (خوانساری، 7/127 به بعد؛ نفیسی، 250). میرزا محمد هرگز از ابراز مخالفت آشکار با علمای اصول، چه در گفتار و چه در نوشتار، خودداری نمیکرد و همین امر سبب شد تا حکم قتل او توسط علما و مجتهدان بنام آن زمان از جمله سید محمد مجاهد، پسر میر سید علی طباطبایی و شیخ موسی، پسر شیخ جعفر کاشف الغطاء و سید عبدالله شبر و نیز شیخ اسدالله کاظمینی امضا گردد (نک: هـ د، اخباری).
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط عماری
|
|
||
|
|
|
|
|
کلمه بعثت به معنای "برانگیخته شدن" بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران است. بعثت پیامبر(ص) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام است که به عنوان حادثه ای بس بزرگ و عظیم نقش مهم و تأثیرگذاری در سرنوشت انسانها داشته است . بعثت پیامبر اسلام (ص)، حادثه ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر عاملی بود که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. در پی همین تربیت الهی بود که پیامبر (ص) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و در نتیجه ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده اند. حضرت علی (ع) می فرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری میکرد." پیامبر به دلیل همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و به ویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره میگرفتند و به کوه حرا می رفتند. این کناره گیری برای حنفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. می گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (ص) پایه گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می رفت و مستمندانی را که از آنجا می گذشتند، اطعام مینمود. در واقع می توان گفت که این خلوت گزینی، زمینه ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (ص) و مقدمه ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت بوده است. در دوران این خلوت گزینیها نیز چون سایر مراحل مختلف زندگی رسول اکرم (ص)، حضرت علی (ع) که پرورش یافته در خانه پیامبر و دامان ایشان است، آن حضرت را همراهی می کرد و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه میبرد. پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف مینمودند. این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع ترین و خاضع و خاشع ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند. نزول اولین وحی بعثت پیامبر (ص) در روز 27 ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم در این هنگام چهل سال داشتند. پیامبر طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل کرد. همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله می توان به شنیده شدن صدای ناله ای اشاره کرد. حضرت علی (ع) در این باره میگوید: "صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: "یا رسول الله این ناله چیست؟" فرمود: "این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است." سپس رسول اکرم (ص) اضافه فرمود: "تو می شنوی آنچه را من میشنوم و می بینی آنچه را که من می بینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمیشوی." حضرت علی (ع) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوت گزینیهای پیامبر (ص) همراه حضرت بود، این سخن امام علی در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان می دارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشته اند. البته مطالعات تاریخی بیانگر آن است که تنها شخصی که در آن لحظات پیامبر را همراهی نموده، امام علی (ع) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت.. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط عماری
|
|
||
|
|
|
|
خداوندا بر محمد و آلش رحمت فرست و مهماتم را كه باعث دل مشغولى من است، كفايت كن و مرا به كارى كه فردا از آن مورد سؤال قرار مىدهى بگمار، و روزگارم را در آنچه براى آنم آفريدهاى مصروف دار و از غير خود بىنياز ساز و روزيت را بر من بگستر و به نگاه كردن به حسرت در مال و منال و جاه و جلال توانگرانم دچار مكن و عزيزم گردان و گرفتار كبرم مساز و بر بندگى خود رامم كن و عبادتم را به سبب خود پسندى تباه منماى. و خير را براى مردم به دستم روان كن. و كار نيكم را به منت نهادن باطل مگردان و اخلاق عاليه را به من مرحمت فرماى. و مرا از تفاخر و مباهات نگاهدار. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط عماری
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط عماری
|
|
||
|
|
|
|
|
تو از راه مي رسي، درست هنگامي كه دود ستم ها، جهان را سيه چرده و چركين كرده باشد. توازراه مي رسي، درست هنگامي كه قبيله ي قبله، قلب هاي خويش را بر كف دست نهاده و پيش كش راه تو نمايند. تو از راه مي رسي، درست هنگامي ك دنيا، دستش را به سوي آمدن تو دراز كرده باشد. تو از راه مي رسي، درست هنگامي كه هلهله ي همه ي مشتاقان و فرياد همه ي مستضعفان، نويد آمدنت را فرياد كنند. تو از راه مي رسي، درست هنگامي كه گنداب فساد و ستم و تبعيض و ناروايي، چهار سوي عالم را فرا گرفته باشد و همه ي دل ها و ديده ها، مشتاقانه تو را بطلبند! آه! كه اگر مي دانستم كجايي، خويشتن خويش را به رداي سبز و آسماني ات مي آويختم. از ديده، سرشك شادي مي ريختم وبه هيچ روي دامانت را از دست نمي نهادم! آري، اي مولا! اگر يك بار، تنها يك بار تو را ببينم، از شادماني بال درمي آورم، پرواز مي كنم و درهر فرصتي با خداي يگانه راز و نياز مي كنم تا مرا شايسته ي آن گرداند كه همواره از فيض حضور و وجود مقدس تو، سرشار باشم. اگر يك بار، تنها يك بار، تورا ببينم، عاجزانه از خداوند مي طلبم كه نعمت رويت خورشيد را، حتي لحظه اي ازمن نگيرد |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط عماری
|
|
||