تبليغاتX
اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل الساعة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحم الراحمین ولایت
 

بيشتر مردم از کمبود وقت و زمان شکايت دارند. گويا زمان، مسئول تمام گرفتاري هاست ولي آيا به راستي اين گونه است؟

اين که گفته اند فرصت به دست آمدني نيست بلکه به دست آوردني است، کلامي درست است و کساني که خلاقيتشان در مديريت زمان و استفاده از فرصتهاي موجود سبب مي شود که زمان گسترش يابد و از هيچ، خيلي چيزها پديد آيد، کساني هستند که گوهر وقت را به دست آورده اند.

ولي چگونه مي توان از فرصتهاي مختلف نهايت بهره وري را داشت؟ در بررسي متون ديني و آثار متفکران علوم تربيتي بر ضرورت هدفمند بودن و برنامه داشتن براي زندگي جهت بهره گيري از گوهر وقت و عمر تأکيد شده است. عمل محاسبه و مراقبه نيز از روشهايي است که فرد را ملزم به بازنگري رفتارهايش و تصحيح آن مي نمايد.

بايد توجه کنيم که زمان در حال گذر است و فقط با داشتن هدف و برنامه مي توانيم با زمان داد و ستدي عادلانه داشته باشيم. زمان از ما، عمر و فرصتها را مي گيرد و ما در ظرف زمان به تلاش، تحصيل، مطالعه، تجربه اندوزي و خودسازي مي پردازيم.

براي اينکه از فرصتها به نحو احسن بهره ببريم بايد اولويتها را در زندگي خود بشناسيم و به تناسب آن فرصتهاي خود را خرج کنيم. کساني که در زندگي و مصرف سرمايه زمان، به اصلي و فرعي کردن مسايل نمي انديشند و موضوعات را پيش خود به مهم و مهم تر و لازم و لازم تر تقسيم نمي کنند کم ترين ضايعه برايشان اين است که اصل را فداي فرع مي کنند. چنان که پيشواي پرهيزگاران علي - عليه السلام- مي فرمايند: «من اِشتَغَل بغَيرِ المُهِمِّ ضَيعَ الأهَمَّ.» هرکه به کاري که اهميت ندارد مشغول شود، کار بااهميت را تباه سازد.

در بحث مديريت زمان توجه به دو نکته ضروري است:

1- استفاده بهينه از اوقات فراغت

2- استفاده از وقتهاي مرده

ايام فراغت

اوقات فراغت را نبايد به معناي ايام بي کاري و تعطيلي کار و از ياد بردن هدف دانست. ما مي توانيم در اين اوقات با تفريحات سالم وسايل انبساط روحمان را فراهم كرده و غبار خستگي و کدورت را از آن بزداييم. اما اين تفريحات سالم چيست؟

بعضي با قدم زدن در هواي آزاد و ديدن مناظر طبيعي و بعضي با ديد و بازديد و صله رحم به شادي و مسرت مي رسند. برخي با ورزش و بعضي با کارهاي هنري انبساط خاطر مي يابند. گاهي اوقات نيز به خاطر عدم برنامه ريزي و توجه، اوقات فراغت به کام انسان زهر مي شود و نه تنها خستگي را از روح و جسم نمي زدايد بلکه سوهان روح شده آن را از مسير کمال بازمي دارند.

باتوجه به اينکه بسياري از اطلاعات ما مربوط به تجربيات و اندوخته هاي ما در زندگي مي باشد، اوقات فراغت مي تواند کارگاه مناسبي براي کسب اين گونه تجربيات باشد. به ويژه اينکه چنين اطلاعاتي حالت مانايي بيشتر دارد و چون انسان از آرامش و تمرکز بيشتري برخوردار است با ذوق و علاقه بيشتري مسأله را دنبال مي کند. بنابراين استفاده بهينه از اين اوقات زمينه ساز آرامش روح و روان و آمادگي يافتن جهت شروع کارهاي بعدي است.

وقت مرده

وقت مرده به زماني اطلاق مي شود که عملاً نمي توانيم برنامه خود را دنبال کنيم و به عبارتي موقعيت و وضعيت از اختيارمان خارج است لحظاتي که در اتوبوس هستيم و به سمت منزل و يا محل تحصيل خود در حرکتيم و يا اوقاتي که پياده به سمت مقصد خود مي رويم و يا به نوعي نمي توانيم برنامه خود را دنبال کنيم جز، وقت مرده محسوب مي شود.

يک فرد موفق هميشه براي وقت مرده خود، برنامه دارد و سعي مي کند برخي از برنامه هاي خود را که مي تواند در اين زمان انجام دهد موکول به وقت مرده کند تا نهايت استفاده را از زمان ببرد. حفظ لغات سخت زبان، حفظ شعر يا آيه اي از قرآن نمونه هايي است که مي توان آن را در وقت مرده انجام داد.

هر فردي براي مديريت زمان مي تواند از خود بپرسد که چه کارهايي را مي تواند در وقت مرده انجام دهد؟

البته بايد توجه داشت که داشتن هدف و برنامه در زندگي باعث معنادار شدن زمان، روز و زندگي خواهد شد. بنابراين بايد تلاش نمود که لحظات عمر خود را بدون داشتن هدف نگذرانيم. حتي هنگامي که از همه چيز خسته شده ايم، برنامه اي براي خود مهيا کنيم که از حالت خستگي بيرون آمده و اهداف خود را پي بگيريم. سرمايه ما همين يک بار زيستن است بايد حساب کنيم چه مي دهيم و چه مي گيريم.

 

منابع:

1. محدثي، جواد، اوقات فراغت گنج نهان، حديث زندگي، شماره4، فروردين و ارديبهشت1381، ص26.

2. آمدي، ترجمه و تصنيف غررالحکم، ترجمه مصطفي درايتي، انتشارات ضريح آفتاب، چاپ اول، 1381، ص74.

3. حميد عزيزي و ديگران، اسرار موفقيت در درس و امتحانات زندگي، نشر شميم نرگس، چاپ پنجم، 1383، ص53.

4. آمدي، همان، ص301، مَن حاسب نَفسَهُ ربح، ح4747.

5. همان، ص615 ، ح10946.

6. عربي زنجاني، بهنام، تکنيکهاي موفقيت، انتشارات نيکان کتاب، زنجان، بهار1383، ص124.

7. ايرج ميرزا.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عماری  | 

 

 

 

 

 

 

از كجا مى‏توان «خود» را شناخت؟

آلودگى‏هاى درونى و ضعف‏هاى نفسانى چيست؟

اگر «تكبر»، نمى‏گذارد در برابر «حق‏»، سر تسليم فرود آوریم،

اگر «دل‏»، رضا نمى‏دهد كه «عدالت‏» را، آنجا كه به زيان ماست‏بپذيریم، درونى ناسالم و تصفيه نشده داریم.

اگر سراغ نقطه ضعف‏هاى مردم مى‏گردیم تا روزى به رخ آنان بكشیم وپيش ديگران تحقيرشان كنیم، گرفتار نوعى خودپسندى و تفاخریم.

چرا به خدا و «محبت‏خدا» ميدان ندهيم كه دلمان را در اختيار داشته‏باشد؟

«محبت‏»، اكسيرى دگرگون كننده است، مس وجود را طلا مى‏كند،بخيلان را بخشنده مى‏سازد و ترسوها را شجاع، و خستگان را نشاطمى‏بخشد،

دست‏بسته را به كرم مى‏گشايد، پاى خسته را، «رفتن‏» مى‏آموزد،

و... چشم خواب گرفته را، از شب تا سحر بيدار نگه مى‏دارد.

آيا طعم شيرين «عشق به خدا» را چشيده‏ایم؟

آيا براى نجوا با خدا، شب‏ها بيدارى كشيده‏ایم؟

فداكارى‏ها، فرزند عشق‏ها و محبت‏هاست.

تا اين علاقه، نسبت‏به چه باشد!

«محبت‏» هم، فرزند «معرفت‏» و شناخت است.

محبت‏بى‏معرفت، در تاريكى راه رفتن است و عشق بى «فداكارى‏»،فقط يك ادعاست!

راستى... چگونه مى‏توان عاشق خدا شد و از «حب نفس‏» رها گشت؟و... نسخه «محبت‏خدا» را چه كسى مى‏نويسد؟

هرگاه «زيبايى‏» را تنها در «چهره‏» نجستى و «جمال‏» را فقط در «تن‏»خلاصه نكردى، مى‏توانى اميدوار باشى.

«جمال باطنى‏»، مقوله‏اى است، فراتر از چشم سر. و «زيبايى معنوى‏»چشمى مى‏طلبد كه از سطح به عمق نفوذ كند و از ظاهر به باطن و از«محسوس‏» به «معنى‏».

از كجا بشناسيم كه گرفتار «حب نفس‏» هستيم يا نه؟

بعضى‏ها خود را «بى‏عيب‏» مى‏پندارند، در حالى كه بى‏عيب، خداست.

برخى‏ها خويشتن را «واجد كمالات‏» مى‏دانند، در صورتى كه «كمال‏مطلق‏» پروردگار است.

كسى كه تحمل يك «انتقاد» را ندارد و از يك «تذكر» مى‏رنجد،

كسى كه عيب‏هايى را كه در ديگران است، اگر در خودش باشد، آن راعيب نمى‏شناسد، بلكه شايد فضيلت هم بداند و دفاع كند. اينها همه، ازنشانه‏هاى «خودخواهى‏» است.

راستى كه عشق به هر چيز، انسان را كر و كور مى‏سازد، حتى عشق به‏خود!

از سخنان امام امت است كه:

«حب نفس، تمام عيوب انسان را به خود مى‏پوشاند».

خود را كامل و بى نقص دانستن، بزرگترين نقص و عيب است. شگفتاكه همه به اين عيب دچاريم!

«خدا» را تنها در زبان گفتن، ولى دل را خالى از خدا كردن، اگر نوعى‏نفاق نيست، پس چيست؟

خدا، در كجاى وجود ما جارى است؟ بر زبان، يا در دل و جان؟

وقتى مى‏گوييم «الله اكبر»، يعنى خداوند را برتر و بزرگتر و مهمتر از هرچيز و هر كس مى‏دانيم. آيا دلمان، گواه زبانمان است؟

واى... كه اگر روزى بخواهند از دل‏ها و درون‏ها براى گفته‏هاى زبان وجلوه‏هاى برون «استشهاد» بگيرند، گرفتار چه غربتى خواهيم شد!

مشكل اينجاست كه گاهى كار، بر خود انسان هم مشتبه مى‏شود.

خسارتى بالاتر از اين نيست كه عمرى گرفتار «ريا» باشيم و خود راخالص و صالح بدانيم.

آينه، نبايد دروغ بگويد! آينه وجود خود باشيم و سيماى خويش راآنگونه كه هست‏ببينيم.

استاد محدثی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عماری  | 

پروردگارا سه خصلت مرا از اينكه چيزى از تو بخواهم بازمى‏دارد، و يك خصلت مرا به درخواست از تو ترغيب مى‏كند، آن سه عبارت است از امرى كه به آن فرمان داده‏اى و من در انجامش كندى كردم،وكارى كه مرا از آن نهى نمودى و به سويش شتافتم، و نعمتى‏كه به‏من بخشيدى ولى در شكر گزاريش كوتاهى كردم.

 اما آنچه مرا بر درخواست از تو ترغيب مى‏كند احسان توست به آن‏كه با نيّت پاك
به تو روى آورده، و از طريق خوش گمانى به درگاه تو آمده، زيرا كه تمام احسانهايت از
روى تفضّل است، و نعمتهايت همه بى‏سبب و بدون سرآغاز. اى خداى من اينك منم كه
به پيشگاه عزتت همچون تسليم شونده ذليل ايستاده‏ام، و با شرم و حيا همچون

نيازمندى عيالوار از تو درخواست مى‏كنم، و معترفم كه در
هنگام احسان تو جز خوددارى از معصيت طاعتى نكرده‏ام، و

تا چون نظر كرده كه زمان عمل گذشته، و دوران عمر به آخر رسيده،
و يقين نموده كه پناهگاهى از عذابت و گريزگاهى از انتقامت نيست، با ناله و انابه هيچ‏گاه از نعمتت بى‏بهره نبوده‏ام، خدايا اكنون كه در برابرت  به زشتى اعمالم اعتراف مى‏كنم برايم سودى خواهد داشت؟ و آيا اقرار به زشتى آنچه انجام داده‏ام مرا از عذاب تو نجات خواهد داد؟ يا آنكه مرا در اين حالى كه هستم مستوجب غضب خود مى‏دانى؟ و يا در اين هنگام كه تو را مى‏خوانم اراده عذابى شديد به دنبال من است؟ پاك‏و منزّهى،
از تو نااميد نيستم در حالى كه درِ توبه را به رويم گشوده‏اى

به‏تو پناه‏مى‏برم از اينكه بر گناه اصرار ورزم، و براى آنچه در آن كوتاهى ورزيده‏ام طلب‏آمرزش دارم،
و بر آنچه از انجامش فرومانده‏ام از تو درخواست يارى مى‏كنم. الها، بر محمد و آلش درود فرست، و از حقوقى كه بر عهده من دارى بگذر، و از عذابى كه مستحق آنم معافم دار، و از آنچه بدكاران از آن مى‏ترسند پناهم ده، زيرا كه تو بر عفو و بخشش كمال قدرت را دارى،و به جهت آمرزش موضع اميدى، و به گذشت معروفى، نيازم را جز تو محل  طلبيدنى نيست، و گناهم را غير تو آمرزنده‏اى نباشد، حاشا كه چنين نباشى

 

 بخشی از دعای امام سجاد (ع) در صحیفه سجادیه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عماری  | 

 

 

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)


ای فروغ تابنده کوثر!

ای پرستار شهادت!

تو بانوی فصاحتی و اعجاز

نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد،

اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت

تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری!

نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

 

                   *****************************************

نیمه ماه رجب یاد آور غروب غم انگیز ستاره درخشانى است که در آسمان تقوا طلوع کرد، نوگلى بویا که در گلستان شرافت ‏و بزرگوارى نمو یافت ، نوزادى که در آغوش پاکیزه‏ ترین‏ مادران چشم گشود. بزرگ بانویی که در دامان با فضیلت ترین بانوى عالم پرورش یافت.

دوشیزه ‏اى که در ساده‏ ترین و بى ‏آلایش ‏ترین ‏زندگى‏ ها رشد کرد و در تمام شئون زندگى، پیوسته با واقعیت و حقیقت روبه رو بود، هرگز با زندگى خیالى ارتباطى نداشت و در مکتب مقدسى ‏که در جهان بشرى‏ نظیر نداشت رشد کرد .

خردمند بانویى که از آغاز عمر در مرکز حوادث بزرگ و پیشامدهایى که در تحولات زندگى بشر، داراى بزرگترین تأثیر بوده، بر جاى داشت و از نزدیک، با هوشى سرشار و نظرى دقیق به ‏حقیقت آن حوادث پى ‏مى برد و موقعیت‏ شخصیتهاى رحمانى و شیطانى را، که در برابر یکدیگر قرار گرفته بودند، تشخیص و تأثیر هرکدام را به خوبى درک مى‏ کرد.

توانا بانویى‏ که عالى ‏ترین نمونه‏ از شهامت و دلیرى، دانش و بینش، کفایت و خردمندى، قدرت ‏روحى و تشخیص موقعیت ‏بود وهر وظیفه ‏اى از وظایف مختلف اجتماعى را که به‏ عهده‏ گرفت، به خوبى انجام داد.

او بانوى بانوان، زینب، دختر امیرالمؤمنین (ع)  است .

تاریخ، خانواده ‏اى مانند خانواده کوچک على‏(ع) سراغ ندارد که تمام افراد آن‏ شخصیت‏ هایى باشند که در سیر تاریخ تأثیرى عمیق داشته و تحولى فوق‏ العاده ایجاد کرده ‏باشند.

خون پاک، ریشه پاک، شیر پاک، ذکاوت سرشار، مربیان بزرگ، شرکت در بزرگ‏ ترین ‏انقلاب ‏هاى بشرى، تجربه حوادث و تحولات بزرگ جهان، زینب را آنطور که شایسته ‏بود، پرورش و او را نمونه ‏اى از عالى‏ ترین مراتب انسانیت قرار داد.

زنان جهان بطور عام و بانوان مسلمان بطور خاص ، باید از گفتار و رفتار زینب سرمشق گرفته، از تعلیمات عالیه این بانوى بزرگ بهره ‏مند گشته و از افتخار شاگردى مکتب زینب برخود ببالند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عماری  | 

با فرا رسیدن ایام البیض(13- 14- 15 رجب) و ایام اعتکاف، مومنان با حضور در مساجد و خلوت نمودن با معبود، به راز و نیاز و عبادت میپردازند.

اعتکاف، سنت نیکوی دیرپایی است که از پیامبران به یادگار مانده و تا امروز ادامه یافته است. این برنامه معنوی، هر سال مشتاقان و طرفداران بیشتری می‌یابد، عبادتی که در خلوت انسان با پروردگار مهربان شکل می‌گیرد و دلهای شیفتگان حضرتش را جلا می‌بخشد.

کلمه اعتکاف از ریشه عکف است. اهل لغت برای این ریشه، معانی گوناگونی ذکر نموده‌اند. از جمله: رویکرد به چیزی با توجه و مواظبت، اقبال به چیزی بی‌آنکه روی از آن برگردد، محبوس و متوقف‌کردن چیزی، اقبال و ملازمت بر چیزی از روی تعظیم و بزرگداشت آن، التزام به یک مکان و اقامت در آن، اقامت، ملازمت و مواظبت، حبس و توقف.

مجموع تعاریف بالا را می‌توان، در یک تعریف خلاصه کرد: اعتکاف به معنی اقامت‌گزیدن در جایی است به طوری که فرد معتکف خود را محبوس و ملتزم به آن مکان بداند و این التزام ناشی از اهمیت و عظمت آن موضع باشد.

بنابراین آنچه باعث تفاوت میان اعتکاف و سایر اقامتها می‌شود این است که در اعتکاف، یک نحوه توجه و رویکردی وجود دارد که مانع اشتغال فرد به امور دیگر، غیر از آنچه که به او روی کرده می‌شود.

اعتکاف توقفی ناآگاهانه در مسجد، بدون عشق به عبادت و قصد قربت نیست. آن چه می‌تواند موجب دل کندن از لذایذ زندگی مادی شود، خود باید لذتی برتر باشد. لذتی چون وصال محبوب، تقرب و نزدیکی به خدای بزرگ و قرار گرفتن در سایه‌سار محبت الهی. معتکف از خانه خویش بیرون رفته و آگاهانه عزم حضور در خانه حضرت حق می‌کند؛ حضوری آگاهانه، عاشقانه و خالصانه بر درگاه پروردگار یکتا.

پیام اعتکاف، به یاد خدا زیستن است. اعتکاف گشت و گذاری است در کوچه‌پس‌کوچه‌های درون و گشتن در دنیای تو در توی دل و شناختن خود و مجاهده با نفس.

روزهای اعتکاف، روزهای انس با پروردگار و بریدن از غیر و پیوستن به یار است. اعتکاف، هجرتی درونی برای سیر در دنیای باطن و مروری بر نفسیات خویش است تا گام تهذیب برداریم و کام بندگی برگیریم. ایام اعتکاف، اهل عبادت را عید حضور است و اهل غفلت را روزنه‌ای به سوی نور.

پیامبر گرامی اسلام (ص)، در بیان فضیلت اعتکاف، در سخنی گرانبها فرمودند: "معتکف، همه گناهان را دربند می‌کشد. یعنی آن که خویشتن را برای مدتی در مکانی محبوس کرده تا به توفیق انس با خداوند و رسیدن به لذت مناجات نایل آید.

اعتکاف از نظر زمان، محدود به وقت خاصی نیست، ولی چون لازمه اعتکاف روزه گرفتن است، در دو روز عید فطر و قربان که روزه حرام است، نمی‌توان معتکف شد. البته بهترین زمان برای اعتکاف دهه آخر ماه مبارک رمضان و روزهای سیزدهم تا پانزدهم ماه رجب است که در کشور ما، اعتکاف در سه روز ماه رجب رواج دارد و این سه روز، از چند جهت دارای اهمیت است؛ اول اینکه ماه رجب، ماه حرام است و مطابق روایات، اعتکاف در ماههای حرام از فضیلت بیشتری برخوردار است و دوم اینکه روزه در ماه رجب فضیلت خاصی دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عماری  | 

 
دوازدهم تير ماه سالگرد درگذشت عالم بزرگوار مرحوم شيخ عبدالحسين اميني است.
علامه شيخ عبدالحسين اميني در سال 1320 هجري قمري در تبريز ديده به دنيا گشود. او در محضر پدر گرامي‌اش حجت الاسلام حاج ميرزا  احمد اميني تحصيلات مقدماتي را سپري ساخت. آنگاه در نزد علمائي چون سيد محمد مولانا و شيخ حسين به ادامه تحصيل خود در مراحل ديگر همت گماشت و پس از طي اين مرحله راهي نجف شد. در آنجا در محضر استاداني چون سيد محمد فيروز آبادي و سيدابوتراب خوانساري به كسب علوم پرداخت.
او به جهت استعداد شگرف خويش در همان دوران جواني به كسب درجه اجتهاد توفيق حاصل كرده و اين اجازه با تائيد و دستخط مراجع بزرگوار آيات عظام سيدابوالحسن اصفهاني، ميرزا محمد حسين نائيني، حاج شيخ عبدالكريم حائري و شيخ محمد حسين كمپاني همراه بود.
علامه اميني موفق شد در سال 1335 هجري قمري نخستين كتاب خويش را به نام شهداالفضيله برشته تحرير درآورد. بزرگترين و ارزشمندترين اثر وي الغدير نام دارد. او در نگارش اين اثر زحمت بسياري را تحمل نمود و تمام اين زحمات را به عشق و محبت خاصي كه به اميرالمومنين و ولايت آن پيشواي معصوم داشت. براحتي و با ميل و اشتياق پذيرفت و بدين منظور به كشورهاي مختلفي جهت تهيه منابع و ماخذ لازم سفر نمود.
علامه اميني براي تحقيق اهداف مقدس خويش  كه در رأس همه آنها تحقيق و نشر و تبليغ ولايت حضرت علي بن ابيطالب (ع) و اثبات حقانيت تشيع و ايجاد وحدت و يكپارچگي بين فرق اسلامي بود به كشورهايي چون هند و تركي و سوريه  عراق مهاجرت نمود و مجموعه  اين تحقيقات و تفحصات را با عشق و محبت مولايش علي(ع) به روي كاغذ آورد و ميراثي بس گرانبها براي تشيع باقي گذاشت. همانگونه كه اشارت رفت تمام لحظاتي كه علامه اميني وقف تهيه الغدير نمود همراه كه اشارت آورد و ميراثي بس گرانبها براي تشيع باقي گذاشت. همانگونه كه اشارت رفت تمام لحظاتي كه علامه اميني وقف تهيه الغدير نمود همرا به محبت به علي(ع) و دقت كامل در انعكاس تمام حقايقي كه مربوط به آن حضرت بود طي شد خود آن بزرگوار در اين باره چنين گفته است:
هر گاه پشت ميز مي‌نشينم كه الغدير را بنويسم مثل اينكه علي(ع) را در كنار ميز مي‌ديديدم كه مطالب را به من ديكته مي‌فرمود.
سفرها و تحيقي و تتبعات مرحوم علامه اميني علاوه بر اينكه منجر به نگارش كتاب ارزشمند الغدير شد اقدام عظيم و بي مانند ديگري از آن عالم بزرگ را نيز سبب شدو آن تاسيس كتابخانه بزرگ نجف بود كه يكي از مهمترين اقدامات علمي و اجتماعي آن بزرگوار محسوب مي‌شود. مرحوم علامه اميني علاوه بر تاليف كتاب شهدالفضيله و كتاب بزرگ الغدير كتاب ديگري نيز از خود به جاي نهاده است

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عماری  | 

درمیان عاشقان اهل بیت(ع) و شیعیان آنان، برخی دارای وجاهت خاص و اراده ویژه هستند که ما را به یاد یاران مخلص پیامبر(ص) در صدر اسلام همچون یاسر و سمیه می اندازند.از جمله شیعیانی که در اوایل صده سوم و در ایام امامت امام جواد و امام هادی(علیهما السلام) خوش درخشیدند «ابن سکیت» است که علم و دانش خویش را به رنگ و لعاب محبت به اهل بیت(ع) زینت بخشید.
پنجم رجب سالروز شهادت ابن سکیت است.ابویوسف یعقوب بن اسحاق خوزی معروف به ابن سكّیت اهوازی، عالم، شاعر، لغوی، راوی و ادیب مشهور ایرانی و شیعی مذهب، در سال 186ق در قریه ای در خوزستان به دنیا آمد. وی هیچ گاه از دانش اندوزی باز نایستاد و در رشته های مختلف علوم تدریس می كرد.
ابن سكّیت از خواص اصحاب امام جواد و حضرت امام هادی (علیهما السّلام) بود. وی عشق و علاقه وافری به آل علی(ع) داشت و در اظهار عقایدش بی پروا بود. ابن سكّیت، با اصرار متوكل عباسی، به تعلیم دو فرزند او پرداخت ولی با وجود حضور در دربار خلیفه ستمكار عباسی در ابراز شیعی گری خود، زبانی بی باك داشت، چندان كه جان خود را نیز به خاطر آن از دست داد.
روزی متوكل كه با اهل بیت (ع) دشمنی سرسختی داشت از او پرسید كه آیا فرزندان من بهترند یا پسران امام علی (ع)؟ ابن سكّیت در جواب گفت: من، تو و فرزندان تو را با قنبر _خادم علی (ع)_ برابر ندارم. متوكل بر آشفت و فرمان داد زبان وی را از قفا بیرون كشند. غلامان او را به بدترین صورت شكنجه كرده و كشتند. ابن سكّیت متخصص لغت و شعر عرب بود بیش از بیست اثر از خود بر جای گذاشته است كه «اصلاح المنطق» و «الالفاظ و الاضداد» از آن جمله اند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عماری  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شخصیت عظیم و گسترده امیر المؤمنین علی علیه‌السلام وسیع‌تر و متنوع‌تر از این است كه یك فرد بتواند در همه جوانب و نواحی آن وارد شود و توسن اندیشه را به جولان آورد. برای یك فرد، حد اكثری كه میسر است این است كه یك یا چند ناحیه معین و محدود را برای مطالعه و بررسی انتخاب كند و به همان قناعت ورزد.

یكی از جوانب و نواحی وجود این شخصیت عظیم، ناحیه تأثیر او بر روی انسانها است و به عبارت دیگر «جاذبه و دافعه‏» نیرومند اوست كه هنوز هم نقش فعال خود را ایفا می‌‏نماید.

شخصیت افراد از نظر عكس‌العمل سازی در روحها و جانها یكسان نیست. به هر نسبت كه شخصیت حقیرتر است كمتر خاطرها را به خود مشغول می‌‏دارد و در دلها هیجان و موج ایجاد می‌‏كند و هر چه عظیمتر و پرنیروتر است‏ خاطره انگیزتر و عكس‌العمل سازتر است، خواه عكس‌العمل موافق یا مخالف

شخصیتهای خاطره‌انگیز و عكس‌العمل ساز، زیاد بر سر زبانها می‌‏افتند، موضوع مشاجره‏ها و مجادله‏ها قرار می‌‏گیرند، سوژه شعر و نقاشی و هنرهای دیگر واقع می‌‏شوند، قهرمان داستانها و نوشته‏ها می‌‏گردند. اینها همه، چیزهایی است كه در مورد علی علیه‌السلام به حد اعلی وجود دارد و او در این جهت‏ بی‌‏رقیب و یا بسیار كم رقیب است. گویند محمدبن‌شهرآشوب‌مازندرانى ـ كه از اكابر علمای امامیه در قرن هفتم است  ـ هنگامی كه كتاب معروف مناقب را تألیف می‌‏كرد، هزار كتاب به نام ‏«مناقب‏» كه همه درباره علی علیه‌السلام نوشته شده بود در كتابخانه خویش داشت. این یك نمونه می‌‏رساند كه شخصیت والای مولی در طول تاریخ چقدر خاطرها را مشغول می‌‏داشته است.

امتیاز اساسی علی علیه‌السلام و سایر مردانی كه از پرتو حق روشن بوده‏اند این است كه علاوه بر مشغول داشتن خاطرها و سرگرم كردن اندیشه‏ها، به دلها و روح‌ها نور و حرارت و عشق و نشاط و ایمان و استحكام می‌‏بخشند.

فیلسوفانی مانند سقراط و افلاطون و ارسطو و بوعلی و دكارت نیز قهرمان تسخیر اندیشه‏ها و سرگرم كردن خاطرها هستند. رهبران انقلابهای اجتماعی مخصوصاً در دو قرن اخیر، علاوه بر این، نوعی تعصب در پیروان خود به وجود آوردند. مشایخ عرفان پیروان خویش را احیاناً آنچنان وارد مرحله ‏«تسلیم‏» می‌‏كنند كه اگر پیر مغان اشارت كند سجاده به می رنگین می‌‏نمایند. اما در هیچ كدام از آنها گرمی و حرارت توأم با نرمی و لطافت و صفا و رقّتی كه در پیروان علی علیه‌السلام ، تاریخ نشان می‌‏دهد نمی‌‏بینیم. اگر صوفیه از دراویش لشكری جرّار و مجاهدانی كارآمد ساختند، با نام علی كردند نه به نام خودشان

حسن و زیبایی معنوی كه محبت و خلوص ایجاد می‌‏كند از یك مقوله است و سیادت و منفعت و مصلحت زندگی كه كالای رهبران اجتماعی و یا عقل و فلسفه كه كالای فیلسوف است و یا اثبات سلطه و اقتدار كه كالای عارف است، از مقوله‏های دیگر. معروف است كه یكی از شاگردان بوعلی‌‌سینا به استاد می‌‏گفت اگر تو با این فهم و هوش خارق‌العاده مدعی نبوت شوی،مردم به تو می‌‏گروند و بوعلی سكوت كرد. تا در سفری در فصل زمستان كه با هم بودند، سحرگاه بوعلی از خواب بیدار شد و شاگرد را بیدار كرد و گفت: تشنه‏ام، قدری آب بیاور. شاگرد تعلل كرد و شروع كرد به عذر تراشیدن. هر چه بو علی اصرار كرد، شاگرد حاضر نشد در آن زمستان سرد بستر گرم را ترك كند. در همین وقت فریاد مؤذن از بالای مأذنه بلند شد كه ‏«الله اكبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله‏». بوعلی فرصت را مناسب دید كه جواب شاگرد را بدهد.گفت: تو كه مدعی بودی اگر من ادعای پیغمبری كنم مردم ایمان خواهند آورد، اكنون ببین فرمان حضوری من به تو كه سالها شاگرد من بوده‏ای و از درس من بهره برده‏ای آن قدر نفوذ ندارد كه لحظه‏ای بستر گرم را ترك كنی و آبی به من بدهی، اما این مرد مؤذن پس از چهار صد سال فرمان پیغمبر را اطاعت كرده، از بستر گرم خارج شده و رفته بر روی این بلندس و به وحدانیت ‏خدا و رسالت او گواهی می‌‏دهد. ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا!

آری فیلسوفان شاگرد می‌‏سازند نه پیرو، رهبران اجتماعی پیروان متعصب می‌سازند نه انسانهای مهذّب، اقطاب و مشایخ عرفان ارباب تسلیم می‌‏سازند نه مؤمن مجاهد فعال.

در علی علیه‌السلام ، هم خاصیت فیلسوف است و هم خاصیت رهبر انقلابی و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیت پیامبران. مكتب او، هم مكتب عقل و اندیشه است و هم مكتب ثوره و انقلاب و هم مكتب تسلیم و انضباط و هم مكتب حسن و زیبایی و جذبه و حركت.

علی علیه‌السلام پیش از آنكه امام عادل برای دیگران باشد و درباره دیگران به عدل رفتار كند، خود شخصاً موجودی متعادل و متوازن بود. كمالات انسانیت را با هم جمع كرده بود. هم اندیشه‏ای عمیق و دور رس داشت و هم عواطفی رقیق و سرشار. كمال جسم و كمال! 218 روح را توأم داشت. شب، هنگام عبادت از ما سوی می‌‏برید و روز در متن اجتماع فعالیت می‌‏كرد. روزها چشم انسانها مواسات و از خود گذشتگی‌‏های او را می‌‏دید و گوش‌هایشان پند و اندرزها و گفتارهای حكیمانه‏اش را می‌‏شنید و شب چشم ستارگان اشكهای عابدانه‏اش را می‌‏دید و گوش آسمان مناجاتهای عاشقانه‏اش را می‏شنید. هم مفتی بود و هم حكیم، هم عارف بود و هم رهبر اجتماعی، هم زاهد بود و هم سرباز، هم قاضی بود و هم كارگر، هم خطیب بود و هم نویسنده و بالاخره به تمام معنی یك انسان كامل بود با همه زیباییهایش.

علی علیه‌السلام اسوه انسانیت تمام انسان‏ها در زندگی خود به دنبال ‏«اسوه و الگو» می‌‏باشند و سعی می‌‏كنند حركات و گفتار خویش را همانند آن الگوها انجام دهند، خواه آن الگوها خوب باشند و یا بد، و خواه در كارهای مطلوب باشد و یا نا مطلوب.

دین اسلام نیز این قانون كلی انسان‏ها و خواسته آنان را مورد تأیید قرار داده و در هر زمانی الگو و یا الگوهایی تعیین كرده و مردم را به تبعیت از آنان سفارش نموده و تخلّف از این كار را موجب كیفر و عقاب دانسته است.

تمام انبیای الهی از اول خلقت‏بشر، هر كدام الگو و اسوه پاك و بدون نقص برای پیروان خود بودند و رسول خدا نیز طبق آیات زیادی از قرآن مجید به عنوان اسوه و الگو معرفی شده و اطاعت او، اطاعت پروردگار عالم معرفی گردیده است.

پس از رحلت پیامبر عالیقدر، این مسئولیت عظیم به جانشین و وصی بر حقش‏ «امیر المؤمنین على علیه‌السلام‏» انتقال یافته و طبق دلایل زیاد و مدارك كافی كه در این زمینه در بحث‏های گذشته نقل كردیم، آن بزرگوار از هر جهت در جایگاه ارشادی و رهبری رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله قرار گرفته و وظایف وی را انجام می‏دادند و پیروان آئین مقدس اسلام نیز موظفند این الگوی تمام نمای رسالت اسلامی پیامبر عزیز را با جان و دل پذیرفته و در تمام برنامه‏های شخصی و اجتماعی خویش از آن سرور پیروی نمایند؛ در این زمینه یكی از دانشمندان بزرگ اهل سنت مى‏گوید:

«فأما على علیه‌السلام فأنه عندنا بمنزله الرسول صلى‌الله‌علیه‌وآله فی تصویب قوله و الإحتجاج بفعله و وجوب طاعته...»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عماری  |